تبليغاتX
بانوی پنجره های بی تاب
 
بانوی پنجره های بی تاب
 
 
اشعار و نوشته های خودم
 
 

                                                روز بهاری

 این روزهای بهاری حال و هوای خوبی به آدم میده برای نوشتن و سرودن . . . و از طرفی تمایل به پیاده روی در طبیعت با کسی که سر زنده و شاد باشه . . . . پس دوستان فرصت را از دست ندهید .

و  اما چند شعر بهاری هم بشنوید :

۱)

چشمانم سبز بود  یا  قهوه ای ؟

گیسوانم سیاه پر کلاغی  یا  طلائی ؟

از قطب جنوب آمده بودم

یا سواحل هاوائی ؟

 

این سوال ها

به هیچ جوابی نمیرسد

شعر

سالهاست همه راههای آسمان را به رویم بسته است .

 

۲)

روزگار

با آسمانی بر دوش

و دهانی باز

به زمین می نگرد

و به آدم هــــــا

که چگونه

برای یک لقمه نان

با یقه هائی پاره

خواب های پاره پاره می بینند.

 

۳)

روی دیوارهای اطاقم

گلهای مریم نقاشی می کنم

برکف خانه

تصویر رودخانه ای پرآب

سقف را هم پر از ستاره و ماهتابی آشنا

زندگی را رویائی میخواستم

و عشق را واقعی . . . .

 

همه نگاهم کردند  و  خندیدند

حق با آنها بود

خانه کسالت آوری شده است

زندگی واقعی

همین حقایق تلخ دور  و  بر  ما است .

 

 |+| نوشته شده در  یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386ساعت 16:2  توسط پوران کاوه  | 
 

                                           خشونت علیه زنان

میدانید که خشونت علیه زنان هنوز به عنوان ابزاری برای تداوم و تقویت

فرمان برداری از مردان استفاده شده و شامل خشونت خانگی . جسمی .

روانی یا احساسی . جنسی . خشونت علیه زنان می شود.......... این نوع

رفتار به آسانی  قابلیت انتقال از نسلی به نسل دیگر را دارد... خشونت

خانگی زمانی به اوج خود میرسد که زن می خواهد به این رابطه ستمگرانه

با ترک خانه خاتمه دهد که زنان در چنین شرایطی با خطراتی بزرگ مواجه

بوده  و گاه حتی جان خود را از دست میدهند.

خشونت خانگی پدیده ای جهان شمول است که زنان هیچ قوم . طبقه و یا

گروه سنی از آن در امان نیستند و از علت های اصلی جراحات و مرگ و میر

 زنان محسوب می شود  اعمال خشونت در خانه گاه آنقدر شدید است که

خانه را برای زن تبدیل به جهنم میکند و اکثرآ با این توجیه که مسآله

خصوصی است مورد اغماض قرار میگیرند.

بیائید دست به دست هم داده  حتی با کمک واژه ها  پناهگاهی بسازیم

برای حمایت از زنان که در طول تاریخ همیشه مظلوم واقع شده و خواهند

شد تاشایدلااقل  دختران ما شاهد این خشونت و یا  قربانی این خشونت

نگردند...

 

 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386ساعت 14:23  توسط پوران کاوه  | 
 

 

                                اطلاعیــــــــــــــــــــــــــــــــه

 

          به اطلاع کلیه دوستان میرساند که جشنواره شعر صلح در خانه هنرمندان و در تاریخ  ۲۶ اردیبهشت ماه برگزار میـــــــــگردد.

            به امیـــــــــد  دیدار

 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386ساعت 14:28  توسط پوران کاوه  | 
 دگرگونی آسمان و بهاری اینچنین متفاوت تآثیری بر من گذاشت برای سرودن شعر ی که میخوانید:

 

۱-

ابتدا  دیوارهای اطاق ترک بر داشت

سپس سقف اطاق فرو ریخت

اشیاء همه غرق خاک شدند

من  و  تو  اما

هنوز غرق رویاها

بیمی نداشتیم از رندگی  در همانجا

و شاد از اینکه

بدون سقف و سایه بان

خورشید را زودتر لمس خواهیم کرد

               . . .. . ..

با صدای بولدوزر  از خواب بیدار شدم

حیف  قهرمان داستانی بودم که پایان خوشی نداشت

 

۲-

آی مردم

جهانی اینچنین  تیره  و  تار

بهتر  که مال  شما  باشد

من

با چهره اندوهگین  همین دلقک سیاه  دلخوشم

که پشت سیاهی هایش

دردهای انسانی بزرگ  نهفته است .

 

 |+| نوشته شده در  دوشنبه دهم اردیبهشت 1386ساعت 13:55  توسط پوران کاوه  | 
سلام دوستان

اجازه میخوام که اول برای همگی آرزوی تندرستی و موفقیت بکنم در سال جدید و عذر خواهی از اینکه با تآخیر زیاد پست جدیدی را میذارم  

سه تا از سروده های تازه ام است که امیدوارم  از نظرات خود مرا مطلع کنید

 

۱)

همیشه فکر میکردم

با داشتن تو ثروتمندترین آدم دنیا هستم

و با رویای تو

به جاهای ناشناخته ای میشود رفت که فقط در خواب ها دیده ای ...

حالا با چمدانی از خاطرات سیاه و سفید

با بادها قدم میزنم

و می اندیشم که

با رفتنت

من ثروتمندی بی اندازه فقیرم

آنچنان که در خواب ها هم ندیده ای .......

 

۲)

قهوه ای دیگر و فالی تازه

فنجان ها پر و خالی می شوند و

روزها یمان هم تکرار

و هر روز ادامه همان رویاهای دیرین

نمیدانم چرا

هیچ اتفاق خاصی نمی افتد

شاید خطوط فنجان قهوه

بازتاب سرمه چشمان تو است

که همیشه فقط رویامی آفریند و

زندگی ما نیز عاشقانه ادامه می یابد.

 

۳)

جوان که بودم

شکوه میکردم از خواسته های مادرم

از بازی در فیلم هائی

به کارگردانی پدر و مادرم

راه افتادم به جستجوی خوشبختی

رفتم که دنیا را درست کنم به تنهائی

دور از چشم پدر عاشق شدم

و دور از سرزنش مادر به دنبال آوازهای عاشقانه و رویا

و حالا می بینم

انگشتان پاهائی که

مرا را ه میبرند در باران  شن و آتش

سالهاست از چکمه بیرون زده است

و گلهائی که

بر یقه آویخته بودم  همه پر پر شده اند

و اصلآ یادم نیست  اهل کجایم  ! ! !

بیچاره مادرم . . . . . 

 

 

 |+| نوشته شده در  یکشنبه دوم اردیبهشت 1386ساعت 15:10  توسط پوران کاوه  | 
 
  بالا