|
بانوی پنجره های بی تاب
|
||
|
اشعار و نوشته های خودم |
دلم میخواست امروز که روز تولدمه شعری مثبت بنویسم ولی میدونید که زیاد قابل کنترل نیست و هرچی که الهام بشه همون روی کاغذ میاد شاید هم بخاطر روحیه دوست خوبم مژگانه که اینجوری روی من تآثیر گذاشت :
۱) نقد او
هرگز زیبا نبوده ای
آدم خاصی هم نبوده ای
با آن چشم های مربعی شکل و
پاهائی شبیه بابا لنگ دراز
اگر بازیگر قصه های ذهن من شدی
یا سنبل تمام آرزوها و رویاهایم
این تنها فریب عشق بود
حالا
آنقدر در قصر کاغذی خودبمان تا بپوسی
بالاخره یک روز
سپوری می آید
همراه با زباله های متعفن ترا میبرد
و بنام آشغالی مجهول
تحویل کلانتری ات می دهد
. . . .
اینگونه هم می شود قصه ات سر زبان ها بیفتد !
۲) شبهای جزیره
این جا
خوب و بد با هم سازشی ناباورانه دارند
این جا
فریادها در شولای سکوت پیچیده شده اند
این جا
مهتاب و ستاره بدون رد و بدل کلمه ای
ساعتها با دریا سخن می گویند
این جا
عقربه های ساعت چرخشی وارونه دارند
این جا
زمان با مهارت می گذرد
بدون آنکه ذره ای از زندگی را خرج کرد ه باشد
افسوس
بازمانده این همه خاطرات شبانه را
روز
بانجوای کوچکی با خود می برد .
روزگار غریبی است . . " در بمب گذاری امروز در بغداد ۳۸ نفر کشته
شدند و هزاران تن زخمی " و. . . . . . . تو ای انسان به دنبال چه میگردی ؟ ؟ ؟ ؟
در این شهر آهن و سیمان
میان ضیافت ماشین های رنگارنگ
روبروی برج های سر به فلک کشیده
در جستجوی چه هستی ؟
پشت به ستاره مه گرفته بایست
به نقاشی ها دلخوش باش
در چمنزارانش قدم بزن
در حاشیه های سبزش نفس بکش
ءءءءءءء
اینجا دوست و دشمن تفاوتی ندارد
آنکه به رویت می خندد
دشنه را از پشت در قلبت می نشاند
دنیا ی عجیبی است
با زخم ها بساز و دم نزن
و با رویاهای صورتی ات به زندگی چنگ بزن
اول خرداد ماهه .. دوست داشتم بخاطر اینکه تولدم در خرداد است و نیز آخرین ماه بهاره . .
امروز شروع خوبی داشته باشم که متآسفانه اولین جمله ای که در روزنامه توجهم را بخود
جلب کرد گرانی قیمت بنزین بود که متعاقب آن گرانی و تورم در همه ابعاد زندگی و ناگاه یاد
شعر دوست عزیز آقای شریفیان افتادم که هنوز بعد از ۴۹ سال منتظر آمدن .. . . . . . ــ
واقفآ چه انسان نازنینی است ــ
از این مقوله بگذریم . . علیرغم مشکلات و گرانی و بدبختی ها و. . . .و . . و نیز شعر کوتاهی
که خواهید خواند باید بگویم که زندگی هنوز سبز است و جوان با صدها گیلاس سرخ که به
همه شاخه هایش آویخته است :
" نبض واژه دوستت دارم
می توانست هنوز به لبهایم رنگ و روئی بدهد
اگر دستی کج و کوله
در ابتدای راه
آن را نچیده بود " .
|
|