تبليغاتX
بانوی پنجره های بی تاب
 
بانوی پنجره های بی تاب
 
 
اشعار و نوشته های خودم
 
 


اسب را زین کردیم

هرکدام

تک سواری گشتیم در ره آزادی

تو کنار من و من یاور تو

وقت یکسان شدن باورهاست

با توام طفلک فردا سازم

با توام همسفر و همره و هم آوازم

خیز تا خوشه بذری که رسیده ست بچینیم

خیز تا خانه آزادی بی سقف بسازیم

خیز تا ثبت کنیم لحظه پرواز و رهائی

و بدین خیزش تاریخی و اعجاز بنازیم

......................

اسب را زین کردم

نک سوارم من و همراه توام

دشمن ِ دشمن تو هم نفس و یار توام

خیز تا قائله پایان گیرد

خیز تا این وطن ویرانم

از صدای قدم ات جان گیرد

خیز تا ظلمت و درد

در همین لحظه جادوئی پایان گیرد

..................

اسب را زین کردیم

من و سهراب و ندا ها

شده ایم همسفر و هم آواز

پس از آن شام سیه

باز کن پنجره را

صبح زیبای بهاری ست به فصل ِ پائیز

وقت بشکفتن و پرواز و رهائی ست

هم کلاسی برخیز

هم کلاسی برخیز

هم کلاسی برخیز

خویش را باور کن .

 |+| نوشته شده در  دوشنبه ششم مهر 1388ساعت 12:38  توسط پوران کاوه  | 
 
  بالا