|
بانوی پنجره های بی تاب
|
||
|
اشعار و نوشته های خودم |
باریدن برفی کرخت و آرام
شبیه فروریختن از خبر اعدام
حنجره درختانِ ورم کرده از خفقان
خورشید سنگ دل
پنهان پشت تکه ابری
چشم بسته بر آنچه می گذرد
دوباره روزنامهء صبح
خبرهای داغِ ِ داغ
مصاحبه جنجالی با د
با اسکلت تایتانیک
داستان بوی نفرت
از حقیقت اشیاء
گزارشی از نمایش رویاهای بی خریدار معرکه گیرها
. . . .
. . . . . .
ادامه دارد برف آرام و بی صدا
شبیه فرار برهنگان گناهکار
شبیه پچ پچ جنایتکاران بر سر قرار
هوا سنگین از اندوهی بی انتها
قناعت بوی نان
تدبیر همیشگی مان
پشت دیوار ترک خورده دنیا
جهان خسته از زوزه ء سگ ها
از زیر و بم وارونه صداها
پاها جا مانده در چروک جاده ها
در حاشیه میدان آزادی
مثل فلج شدگان داستایوفسکی
پوشانده با دست هائی شکسته صورت اش را
مرد شلاق خوردهء آزادی خواه .
|
|