|
بانوی پنجره های بی تاب
|
||
|
اشعار و نوشته های خودم |
نگاه کن دورترها را
حوا دارد به آدم سیب می دهد
و حوالی ما
سیب سرخی پژمرده
از تن اش سیم های خارداری روییده
دور دستهای من و تو
اشکالی ندارد
دست کم این فرصت هست
که هر وقت دیوانه شدیم
به دورش چرخی بزنیم
تا باور کند
نسل سوخته مان هنوز منقرض نگردیده است .
|
|